خرید بک لینک
یه روز باید همه عشق ها رو تجربه کنی، هیچ کدومشون بی علت نیستن، همه نشدن ها، همشون رو باید تجربه می کردی.تموم حس هایی که تجربه می کنی، عالین، عالی. برای اون لحظه از زمان، برای اون ساعت و ثانیه باید تجربشون میکردی.و همیشه همراه تو خواهند بود، یاد اون احساسات پاک و شریف و مقدس.گاهی به تلخی لحظه ها می خندی، گاهی حسرت اون لحظه ها رو خواهی داشت،اما اونجا نمون، اونجا برای موندن نیست، تمومه نشدن ها علت دارن.وقتی برسی به مقصد، وقتی میرسی به اونجایی که دلت آروم میشه.اونجا تازه میفهمی که تموم این تپه چالهادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آناهیتا هاشمی تاريخ: چهارشنبه 7 مرداد 1405 ساعت: 17:35

سلام چه کلمه زیبایی، حس شروع، حس تازه بهم رسیدن، حس اولین بار همو دیدن، حس دلتنگی که یهو میره و جاش پر میشه از حضور.خواستم بگم دلم خیلی برای اینجا و برای خیلی چیزا، خیلی آدما، خیلی وقت ها تنگ شده.زندگی هر روز جریان داره گاهی تند گاهی کند، گاهی تلخ گاهی شیرین، گاهی توام با روزمرگی گاهی با حس از نو متولد شدن.تولد،چه واژه سنگینی میتونه باشه وقتی تولد فرزندت باشه، خبر تازه اینکه پسرم به دنیا اومده، خبری کوتاه و شگفت انگیز.برای همتون آرزوی سلامتی و شادی دارم در کنار عزیزانتون، هر روز که میگذره احساس میکنم هممون بیشتر از گذشته به این دو نعمت بزرگ نیاز داریم.دوست دارم مثل قدیما روزی هزار بار اینجا رو چک کنم و ببینم کسی کامنتی گذاشته یا نه، ببینم چی نوشتین، پر بشم از شور و هیجان با دیدنشون. نوشته شده در شنبه دوازدهم مهر ۱۳۹۹ساعت 23:21 توسط حامد| | ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آناهیتا هاشمی تاريخ: يکشنبه 12 تير 1401 ساعت: 0:26

"آتش بدون دود نمی شود  و جوان بدون گناه" ضرب المثل ترکمنی"آتش بدون دود" عنوان کتابی هفت جلدی است نوشته نادر ابراهیمی، از آن کتابهایی که با ولع تمام میخوانیش تا ببینی پایان ماجرا چه می شود، و از طرفی هر صفحه ای که ورق می زنی آرزو میکنی که این داستان به پایان نرسد.یاد ایام دانشجویی بخیر این کتاب رو تو اون دوران خوندم، جملات جالبی داشت که هنوزم که هنوزه تو ذهنم حک شده و هر چقدر که زمان میگذره بیشتر به عمق جمله پی می برم.یکی از جملاتش این بود: "فقط احمق ها در مورد چیزهایی که همه میدونن، حرف میزنن"سکوت. نوشته شده در دوشنبه پنجم آبان ۱۳۹۹ساعت 0:17 توسط حامد| | ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آناهیتا هاشمی تاريخ: يکشنبه 12 تير 1401 ساعت: 0:26

سلام و خداحافظدو کلمه که فاصله زیادی بینشون هست اما گاهی بسیار به هم نزدیک میشن زودتر از اونچه که فکرشو میکنیم.از همه کسانی که این مدت با کلماتی که نوشتم یا گفتم نا خواسته موجب ناراحتیشون شدم عذر میخوام، خامی و ناپختگیم رو به بزرگی خودتون ببخشید و از تموم کسانی که اینجا رو به هر شکلی دنبال کردن صمیمانه سپاسگزارم.امیدوارم بعد از یادگرفتن همزیستی مسالمت آمیز با کرونا و سایر مسائلی که کرونا در مقابلشون زانو میزنه، یه روزی یه جایی هم رو ببینیم.برای همتون مثل همیشه آرزوی شادی و سلامتی دارم.خدا نگهدار.------------------------بعد نوشت:گاهی یک سلام                            بهانه می شودگاهی یک نگاه                          ترانه می شودسلام ها زیادند                       بهانه ها بیشترمیان این خیلی ها، یک سلام بی بهانه چقدر می چسبد! نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم آبان ۱۳۹۹ساعت 0:53 توسط حامد| | ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آناهیتا هاشمی تاريخ: يکشنبه 12 تير 1401 ساعت: 0:26

در خیابان راه میروی...به دغدغه هایت فکر میکنی...به فکرهایت فکر میکنی به پیشرفت به اینده...به اینکه پله بعدی چیست؟ به اینکه دوست داری پایت را جای پای چه کسی بگذاری؟... ناگهان دختری را می بینی به همراه ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آناهیتا هاشمی تاريخ: يکشنبه 15 ارديبهشت 1398 ساعت: 9:50

میدانی خیلی هایمان کارهامان عمق ندارد، میدانی سطحی هستیم.

فکرهامان سطحی است، گاهی احساسمان گاهی باورمان گاهی ... سطحی است.

به خودمان که دقیق شویم، آدم های عمیقی نیستیم.

منظور از عمق این است که حداقل یک مساله را از 5 زوایه ممکن ببینیم و تحلیل کنیم و بسنجیم و بعد در مورد آن حرف بزنیم، یا حرف نزنیم.

برچسب: نویسنده: آناهیتا هاشمی تاريخ: يکشنبه 15 ارديبهشت 1398 ساعت: 9:50

چه باید نازش و نالش بر اقبالی و ادباری... که تا بر هم زنی دیده نه این بینی نه آن بینی

برچسب: نویسنده: آناهیتا هاشمی تاريخ: يکشنبه 15 ارديبهشت 1398 ساعت: 9:50

همه چیز هماهنگ شده بود... قرار بود به یک سفر خانوادگی برویم، قرار بود چند نفر از اعضای خانواده مان هم باشند. روزها میگذشتند و به تاریخ سفر نزدیک تر میشدیم، دل توی دلمان نبود... که ناگهان حادثه از راه ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آناهیتا هاشمی تاريخ: يکشنبه 15 ارديبهشت 1398 ساعت: 9:50

سلام ...حدود هشت سالی از روزهای پایانی دانشگاهمون میگذره ...گهگداری به اینجا سر می زنم با اینکه می دونم، حامد هم دیگه اینجا رو به روز نمی کنه ...دیگه الان هر کسی توی این هشت سال یه جایی مشغول شده ...اادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آناهیتا هاشمی تاريخ: يکشنبه 15 ارديبهشت 1398 ساعت: 9:50

واقعیت این است که خیلی هامان سطحی هستیم و از عمق معنی و مفهوم کارهایی که انجام می دهیم بی خبریم و به نظرم همین بی خبری است که خیلی کارهایمان با هم جور نیستند. ما محل تجمیع تناقض ها و پارادوکس هادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آناهیتا هاشمی تاريخ: شنبه 30 تير 1397 ساعت: 20:23

پیشاپیش سال نو رو به همه ی شما تبریک میگم. ایشاا که سالی که گذشت ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آناهیتا هاشمی تاريخ: شنبه 30 تير 1397 ساعت: 20:23

راستش را بخواهی هیچ چیز شبیه قبل نیست... همه ی ما تغییر می کنیم...در دو راهی های زندگی مسیرهای متفاوتی را انتخاب می کنیم...و چه بسا نقاط اشتراک دیروزمان به نقاط افتراق امروزمان بدل شده... تنها سایه ای محو از خاطرات گذشته است که خاطرمان را در پس ذهنمان نگه داشته است...و چه بسیار کسانی که محو بودن و در مه بودن را بیشتر از شفافیت و عریانی دوست می دارند... آری... گاهی آدم با ترس به دوستان گذشته اش رجوع می کند... ترس از اینکه دیگر آن آدم سابق وجود ندارد...و تو می ترسی که افکارت و ذهنت در پس گذران روزها و شب هایی که نمیدانی چگونه بر او گذشته و حال و احوالی که دیگر نمیدانی چگونه است... همه و همه سبب ادامه مطلب

برچسب: تغییر, نویسنده: آناهیتا هاشمی تاريخ: چهارشنبه 1 شهريور 1396 ساعت: 22:06

گفتم: صلح باشه تو جهان گفت: مثل ترسو ها فکر می کنی، قانون دنیای ما قانون جنگله، معلومه که قویا باید ضعیفا رو بدرن. اصلا کسی که قوی تره چرا باید با کسی که میتونه قورتش بده حرف بزنه؟ گفتم:این فقط یه رویاست! گفت:رویایی که نتونی واقعیش کنی به هیچ دردی نمیخوره وقت تموم شد...دلم میخواست بیشتر بپرسم ازش، اون هم همینطور اونقدر دلش پر بود که بخواد بیشتر برام توضیح بده اما نشد. وقت تموم شد، همین. نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم فروردین ۱۳۹۶ساعت 18:58 توسط حامد| |ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آناهیتا هاشمی تاريخ: چهارشنبه 1 شهريور 1396 ساعت: 22:06

دقیقا برای کی داری مینویسی دوران وبلاگ نویسی سالهاست تموم شده مثل رویاهای شیرین کودکی که فقط خواب خیال بچگانه شدن و جاشون به مسئولیت و استرس و هزار چیز بیخورد دیگه دادن. بهتر از شبکه های اجتماعی برای ابراز دلنوشته هات استفاده کنی هرچند با توجه به جنسیتت اونجا هم فکر نکنم مورد اقبال عموم قرار بگیری شاید آره بهتره ما پسرها تخته ای داشته باشیم که دلنوشته هامون رو در تنهایی و سکوت بنویسیم که رنج و جور زمانه بر دلمون کمتر فشار بیاره این وبلاگ هم تخته دلنوشته تو باشه منم برم شاید تخته دلنوشته تنهایی های خودم رو پیدا کنم! ---------------------------------- سلام راستش را بخواهی برای خودم.... بعد از مادامه مطلب

برچسب: دقیقا,برای,داری,مینویسی؟, نویسنده: آناهیتا هاشمی تاريخ: چهارشنبه 1 شهريور 1396 ساعت: 22:06

آیا از زندگی خودت راضی هستی؟ یا شاید بهتر باشه جور دیگه ای سوالم رو مطرح کنم، در صورت ادامه روند فعلی زندگی خودت طی 10 سال اینده به کجا خواهی رسید؟ آیا اون موقع از رفتار الانت رضایت خواهی داشت؟ به نظرت چه کارهایی امروز هست که انجام دادن یا ندادنش تاثیری در زندگی الان و فردات نداره؟ به نظرت چه کارهایی هست که انجام ندادنش ممکنه فردا باعث پشیمونیت بشه؟ چه کارهای نیمه تمومی داری که بهتره و یا باید تمومشون کنی؟ همه ی اینها سوالاتی هست که تو ذهنم میگذره، گاهی اوقات مرورشون میکنم، تنها جواب دادن به سوالات بالا کافی نیست، بلکه بایستی در راستای اونها اقدامی موثر صورت بگیره. امیدوارم همیشه و همیشه از رضادامه مطلب

برچسب: سوال, نویسنده: آناهیتا هاشمی تاريخ: چهارشنبه 1 شهريور 1396 ساعت: 22:06

صفحه بندی